تبليغاتX
سرزمین سرد

مقصود از ساختن این وبلاگ زنده کردن تاریخ با شکوه ایران و دلیران این سرزمبن است.

تقدیم به:روح بلند بزرگمردان تاریخ ایران باستان

چـو آن پـوست بر نيـزه بـر ديـدكي                بـه نيكـي يـكي اختـر افكنـد پـي

بيــاراست آن را بـه ديبــاي روم                   ز گـوهـر بـرو پيكر از زر بـوم

فرو هشت از سرخ و زرد و بنفش                همي خـوانـدش كـاويـانی درفش

ازآن پس هرآن كس كه بگرفت گاه              به شاهي به سر بـرنهـادي كـلاه

بـر آن بـي بهـا چـرم آهنـگـران                   بـرآويختي نـوبـه نــو گـوهـران

 

کاوه آهنگرنام آورترين قهرمان مبارزه برضد ستم بيگانگان در اساطير ايران است. وی که هجده پسرش قربانی ضحاک ماردوش شده بودند، فريدون از نژاد جمشيد را که نزد شبانان می زيست يافت و با گرد آوردن مردم برضد ضحاک سربه شورش برداشت. ضحاک که از وجود فريدون و فره مندی او آگاه بود، مجلسی آراست و از بزرگان يک به يک خواست که در نامه ای با مهر خويش او را دادگر و همه کار او را خوب و درست بخوانند. بزرگان از ترس چنين کردند. اما، کاوه مردانه به پای خواست و همه زشتی وجود ضحاک و ستم او را به فرياد بر زبان آوردو آن سند را دريد و پايمال کرد..

کاوه وقتی از بارگاه ضحاک بیرون می‌آید چرم آهنگریش را بر سر نیزه ‌ای می‌زند و مردم را گرد خود گروه می‌کند و به سوی فریدون می‌رودند.فریدون با دیدن سپاه کاوه شاد شد و آن پرچم را به گوهرهای گوناگون بیاراست و نامش را درفش کاویانی نهاد.این در جهان نخستین بار بود که پرچم به دست گرفته شد تا دوستان از دشمنان شناخته شوند.
 گفته اند که اين پرچم به عنوان مظهر پيروزی سپاه ايران تا آخر دوران ساسانيان حفظ می شد. در حمله اعراب درفش کاويانی به دست دشمن افتاد و عرب ها به طمع زر و گوهر آن را قطعه قطعه کردند.

ضحاک بیدادگر.

ضحاک در افسانه های ايران مظهر ستم و بيدادگری است. در اوستا نام وی به صورت اژی دهاک ( اژدها) آمده؛ مردی که سه سر، سه پوزه و شش چشم و هزارگونه چالاکی دارد و از مردم بابل است، سرزمينی که ايرانيان طايقه ای عرب نژاد از ساکنان آنجا را تازی می ناميدند؛ نامی که بعدها به همه اعراب دادند. در واستا همچنين آمده است که ضحاک در ناحيه کرند( در کرمانشاهان کنونی) بر قله کوهی برای وايو، ايزد نگهبان هوا، قربانی بسيار کرد و از وی خواست که او را ياری دهد تا هر هفت کشور را از آدمی تهی سازد اما وايو خواهش او را برنياورد.
ضحاک در شاهنامه تازی خوانده شد و فردوسی او را همچون اعراب توصيف کرده است. اما، در اساطير ايران ضحاک اژدهايی است سه سر که در آسمان آب را به اسارت درآورده و مانع فرو ريختن باران و سرسبزی و خرمی زمين است. وی مظهر حکومت غيرايرانی و ستمگری و خشونت بسيار و کاوه مظهر ايرانی سلحشور بيداری است که با مردانگی و قدرت بر ضد بيگانگان قيام می کند و آنان را از سرزمين خود می راند.ضحاک، در شاهنامه پسر نيک مردی به نام مرداس است که در زمان جمشيد می زيست. خوی زشت و آزمندی بسيار، ضحاک را واداشت تا به فريب ابليس پدر را بکشد و خود برجای او نشيند.

دادگری کاوه

 از آن پس اهريمن به صورت جوانی خوب رو خواليگر او شد و در فرصتی به شانه هايش بوسه زد. از جای بوسه ها دو مار روييد که ضحاک را سخت آزار می داد. دگر بار اهريمن همچون پزشکی به ديدار ضحاک آمد و چاره درد او را در سير کردن مارها با مغز سرجوانان دانست. اهريمن می خواست از اين راه زمين را از مردمان تهی سازد. به فرمان ضحاک هر روز مغز سر دوجوان ايرانی را به مارهای دوش او می دادند تا آرام گيرند.ايرانيان از ستم ضحاک به جان آمدند. کاوه آهنگر که پسران بسياری را از دست داده بود پيشاپيش ديگران مردم را بر ضد ضحاک بشورانيد. ايرانيان فريدون از نژاد جمشيد را به پادشاهی برداشتند و او با دلاوری تمام دژ بلند ضحاک را تسخير کرد و خواهران جمشيد را که در اسارت او بودند آزاد ساخت.
بنابر سنت زرتشتيان اهورمزدا فريدون را از کشتن ضحاک بازداشت و گفت : " اگر تو ضحاک را بکشی زمين از موجوات موذی و زيان آور پر خواهد شد." پس فريدون ضحاک را به بند کشيد و در غاری به قله دماوند بياويخت. درآخر زمان، ضحاک زنجير خود را خواهد گسست و يک سوم از مردم و ستوران را نابود خواهد کرد. آن گاه اهورامزدا گرشاسب را از زابلستان برمی انگيزد تا آن نابکار را از ميان بردارد. گمان می رود که داستان اين نجات از خاطره هجوم اقوام سامی که پيش از به قدرت رسيدن مادها و هخامنشيان بارها به ايران حمله آوردند سرچشمه گرفته باشد. به گمانی ديگر، ممکن است اين افسانه منشاء طبيعی داشته باشد، زيرا در روزگاران گذشته کوه دماوند آتش فشانی فعال بود که هرچند يک بار به خروش درمی آمد و مواد گداخته از آن بسان مارهايی دهشتناک و آتشين سرازير می شد. داستان به بند کشيده شدن ضحاک در دماوند ممکن است هم زمان با فروکش کردن آتش فشانی ها پيدا شده باشد. همچنان که هراس دائم از بند گسستن دوباره ضحاک نيز نشانی از نگرانی درباره فعاليت دوباره اين آتش فشان دارد.
با همه اين زمينه ها، ضحاک در شاهنامه مظهر فرمان روايی بيگانه بر ايران است که از آن جز ستم و بيداد نزايد و آرزوی سرآمدن روزگارش همواره دل آزادگانی چون کاوه را به تپش می آورد.

نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت 18:21 توسط میلاد روزخوش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


قدیمی ترین آیین ، آیین میتراییسم هست كه سابقه ایرانی دارد و بنیان  بسیاری از ادیان میباشد.  میتراییسم سرآغازی برای تمام ادیان است.
و قرنها در روم آئین رسمی محسوب میشد.و هنوز معابد میترائیسم در كاشان و كنگاور و ... وجود دارد.

تولد مهر


شب یلدا شب تولد مهر بوده‌است در این شب میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا میآید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیروکمان در دست. برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم میدانند. میترا به هنگام تولد کره‌ای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفته‌است.
در روایت مستندتر مهر از پاک بانوی باکره‌ای به نام آناهیتا در دریاچه هامون به دنیا آمد در حالی که آن دو را دریایی از گل نیلوفر در برگرفته بود. فردوسی در شاهنامه میترا را فریدون و آناهیتا را فرانک نامیده است. زرتشتیان معتقد اند که میترا از نژاد زرتشت است .به عقیده آنان تخمه پاک زرتشت در دریاچه هامون پراکنده است و هر هزار سال یکبار بانوی باکره ای که در آن استحمام میکند بار دار شده و اولین آنان میترا بوده است و آخرین آنان منجی آخرالزمان خواهد بود.

آیین‌های مهرپرستان


مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع میشدند گاوی را قربانی می‌کردند .گوشت این حیوان را کباب می‌کردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب می‌ریختند. این خون را با شیره هوم و شراب مخلوط می‌کردند و به آن آب حیات میگفتند. این آب مقدس را در جام‌های مخصوص به نام دوست‌کامی میریختند و حاضران آن را به همراه کباب و نان میخوردند. سپس سرودهایی در سپاس از مهر می‌خوانده‌اند. در مهرابه‌ها شمع و آتش روشن می‌کردند که نماد مهر بود.

تاثیر مهر بر دیگر آیین ها
 


مهر در زروانیسم


در آیین زروانی، میترا داور بین اهورامزدا و اهریمن میباشد.در اعتقادات زرتشتیان در ابتدای عمر هستی زروان (خدای زمان )به هدفمند بودن جهان شک کرده و گمان عبث بودن جهان را میبرد و از این شک و تردید اهریمن پدید می آید و حق و حقیقت که تولد اهریمن را برنمیتابد ناخواه از عالم یقین اهورامزدا را برای مبارزه با آن پدید می آورد.اهورامزدا و اهریمن هر دو در شکم زروان رشد میکنند. اهریمن که طمع دارد تا زودتر از اهورامزدا به دنیا بیاید شکم مادر ( زروان ) را پاره کرده و بیرون می جهد.توجه اینکه بسیاری از این اعتقادات ،مفاهیمی بسیار قابل تعمق و تفکر در خود گنجانده و جای اندیشه و تفکر بسیار دارد. این اعتقاد میتواند بیانگر این امر باشد که خیر و شر هر دو مولود زمان میباشند و در گذر زمان نمایان میشوند.

میترائیسم و مسیحیت


هر دو آیین میترایی و مسیحیت، با آنکه خاستگاهی شرقی داشته و باورها و رسم‌ها و رمز و زارهای مشترکی را دارا بودند، اما چونان رقیبی به هدف استیلای فرهنگی و حکومت بر جهانی پهناور، به معارضه و ستیز پرداختند. در این نبرد، سرانجام آیین میترایی به صورت ظاهر در طول چهار قرن شکست یافت، در حالیکه تمام رمق و شکل و اندیشه و چارچوب کنایات و رموز خود را به مسیحیت واگذار کرده بود.آیین مهر با مسیحیت همانندیهای بسیار دارد. چنانکه در هر دو آیین، تثلیث وجود دارد؛ آیین‌های میترایی به طور مخفیانه و در سرداب‌ها تشکیل میشد و مهرابه‌ها نیز به شکل غار بنا شده و در آن دخمه‌ها، مراسم اسرارآمیز آیین، برگزار می‌گردید؛ مراسم تطهیر و غسل تعمید نیز در هر دو مذهب مشترک بوده و عید فِصح (عید پاک) عیسویان اقتباسی است از جشن اردیبهشت مهرپرستان. در این جشن میترا همچون عیسی به آسمان صعود میکند؛ افروختن شمع در کلیساها، نواختن ناقوس، وجود حوضچه آب مقدس در مدخل کلیساها و سرود دسته‌جمعی به همراه نواختن موسیقی، همگی اقتباس‌هایی از آیین مهر است؛ مراسم شام آخر (عشاء ربانی یا اوکاریست) و صرف نان و شراب در دو آیین مشترک است؛ دوازده مقام میترایی و دوازده فلک یاور میترا، به حواریون دوازده‌گانه عیسی تغییر یافتند؛ روزیکشنبه (مهرشید) یا روز خورشید، چنانکه از نام آن پیداست، روز ویژه مهرپرستان بود که مسیحیان آنرا اقتباس نموده و روز مقدس هفته شمردند؛ رهبانیت و ریاضت در آیین میترا وجود داشت و در عیسویت نیز راه یافت؛ مسیح و مهر هر دو در رستاخیز ظهور نموده و اعمال انسانها را داوری میکنند؛ اعتقاد به روح، خلود و قیامت از موارد مشترک بوده و تولد عیسی و میترا هر دو معجزه‌وار و از مادری باکره و دوشیزه است و هنگام زایشِ هر دو، شبانان به عنوان شاهد حضور می‌یابند؛ همانگونه که مهر میانجی میان خداوند و بشر است، مسیح نیز واسطه خدا و انسان میباشد؛ در آیین میترا هفت درجه و مقام وجود داشت و شمعدان هفت شاخه را که در مراسم کلیسا از آن استفاده میشود، نشان آن هفت مقام آیین میترا دانسته‌اند. نشان هلال ماه بالای هفت شاخه شمعدان موید این نظر است، از آنروکه ماه در آیین میترا نقش کنایه‌یی عمده‌ای دارد؛ مقام هفتم از آیین میترا، مقام پدر پدران است که به دین مسیح راه یافت و کشیشان، پدران مقدس و پاپ، پدر پدران شد؛ مهر در برج بره، بره به دوش دارد و عیسی نیز بره‌ای در آغوشش گرفته‌است؛ سرانجام روز تولد مهر یا «خورشید شکست‌ناپذیر»یا همان روز انقلاب زمستانی در روم، ۲۵ دسامبر بود که در سده چهارم میلادی این روز، روز میلاد مسیح تعیین شده و به عید کریسمس شهرت یافت.
در مسیحیت این دنیا را (Paradise) می نامند که همان پردیس ایرانیان است. البته تمام مذاهب شعاع‌های موازی هستند به سوی مرکز دایره هستی که همان آگاهی جاودانه یا خداوند می باشد که با عشق بی‌پایانش همه موجودات و آفریده ها را به سوی خود می کشاند. در باور اصیل ایرانیان، هر انسان هر قدر آگاه تر باشد خدایی تر خواهد بود. در مسیحیت همه جا مهر برابر است با مسیح و ناهید برابر با مریم میباشد. وجود مجسمه‌هایی که نماد مسیح ومریم اند، تماما برگرفته از آیین میترایسم است . 

نمادهای مهری


علامت صلیب (چلیپا) از علائم مهر پرستان است.این نماد: «א»، نشانه چرخ خورشید است
 مهریان به صلیب شکسته نیز به نام چرخ خورشید احترام میگذاشتند.


 

نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت 14:52 توسط میلاد روزخوش


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا |

Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com