چـو آن پـوست بر نيـزه بـر ديـدكي
بيــاراست آن را بـه ديبــاي روم
ز گـوهـر بـرو پيكر از زر بـومفرو هشت از سرخ و زرد و بنفش
همي خـوانـدش كـاويـانی درفشازآن پس هرآن كس كه بگرفت گاه
به شاهي به سر بـرنهـادي كـلاهبـر آن بـي بهـا چـرم آهنـگـران
بـرآويختي نـوبـه نــو گـوهـران
کاوه آهنگرنام آورترين قهرمان مبارزه برضد ستم بيگانگان در اساطير ايران است. وی که هجده پسرش قربانی ضحاک ماردوش شده بودند، فريدون از نژاد جمشيد را که نزد شبانان می زيست يافت و با گرد آوردن مردم برضد ضحاک سربه شورش برداشت. ضحاک که از وجود فريدون و فره مندی او آگاه بود، مجلسی آراست و از بزرگان يک به يک خواست که در نامه ای با مهر خويش او را دادگر و همه کار او را خوب و درست بخوانند. بزرگان از ترس چنين کردند. اما، کاوه مردانه به پای خواست و همه زشتی وجود ضحاک و ستم او را به فرياد بر زبان آوردو آن سند را دريد و پايمال کرد..
کاوه وقتی از بارگاه ضحاک بیرون میآید چرم آهنگریش را بر سر نیزه ای میزند و مردم را گرد خود گروه میکند و به سوی فریدون میرودند.فریدون با دیدن سپاه کاوه شاد شد و آن پرچم را به گوهرهای گوناگون بیاراست و نامش را درفش کاویانی نهاد.این در جهان نخستین بار بود که پرچم به دست گرفته شد تا دوستان از دشمنان شناخته شوند.
گفته اند که اين پرچم به عنوان مظهر پيروزی سپاه ايران تا آخر دوران ساسانيان حفظ می شد. در حمله اعراب درفش کاويانی به دست دشمن افتاد و عرب ها به طمع زر و گوهر آن را قطعه قطعه کردند.
ضحاک بیدادگر
.ضحاک در افسانه های ايران مظهر ستم و بيدادگری است. در اوستا نام وی به صورت اژی دهاک ( اژدها) آمده؛ مردی که سه سر، سه پوزه و شش چشم و هزارگونه چالاکی دارد و از مردم بابل است، سرزمينی که ايرانيان طايقه ای عرب نژاد از ساکنان آنجا را تازی می ناميدند؛ نامی که بعدها به همه اعراب دادند. در واستا همچنين آمده است که ضحاک در ناحيه کرند( در کرمانشاهان کنونی) بر قله کوهی برای وايو، ايزد نگهبان هوا، قربانی بسيار کرد و از وی خواست که او را ياری دهد تا هر هفت کشور را از آدمی تهی سازد اما وايو خواهش او را برنياورد.
ضحاک در شاهنامه تازی خوانده شد و فردوسی او را همچون اعراب توصيف کرده است. اما، در اساطير ايران ضحاک اژدهايی است سه سر که در آسمان آب را به اسارت درآورده و مانع فرو ريختن باران و سرسبزی و خرمی زمين است. وی مظهر حکومت غيرايرانی و ستمگری و خشونت بسيار و کاوه مظهر ايرانی سلحشور بيداری است که با مردانگی و قدرت بر ضد بيگانگان قيام می کند و آنان را از سرزمين خود می راند.ضحاک، در شاهنامه پسر نيک مردی به نام مرداس است که در زمان جمشيد می زيست. خوی زشت و آزمندی بسيار، ضحاک را واداشت تا به فريب ابليس پدر را بکشد و خود برجای او نشيند.
دادگری کاوه
از آن پس اهريمن به صورت جوانی خوب رو خواليگر او شد و در فرصتی به شانه هايش بوسه زد. از جای بوسه ها دو مار روييد که ضحاک را سخت آزار می داد. دگر بار اهريمن همچون پزشکی به ديدار ضحاک آمد و چاره درد او را در سير کردن مارها با مغز سرجوانان دانست. اهريمن می خواست از اين راه زمين را از مردمان تهی سازد. به فرمان ضحاک هر روز مغز سر دوجوان ايرانی را به مارهای دوش او می دادند تا آرام گيرند.ايرانيان از ستم ضحاک به جان آمدند. کاوه آهنگر که پسران بسياری را از دست داده بود پيشاپيش ديگران مردم را بر ضد ضحاک بشورانيد. ايرانيان فريدون از نژاد جمشيد را به پادشاهی برداشتند و او با دلاوری تمام دژ بلند ضحاک را تسخير کرد و خواهران جمشيد را که در اسارت او بودند آزاد ساخت.
بنابر سنت زرتشتيان اهورمزدا فريدون را از کشتن ضحاک بازداشت و گفت : " اگر تو ضحاک را بکشی زمين از موجوات موذی و زيان آور پر خواهد شد." پس فريدون ضحاک را به بند کشيد و در غاری به قله دماوند بياويخت. درآخر زمان، ضحاک زنجير خود را خواهد گسست و يک سوم از مردم و ستوران را نابود خواهد کرد. آن گاه اهورامزدا گرشاسب را از زابلستان برمی انگيزد تا آن نابکار را از ميان بردارد. گمان می رود که داستان اين نجات از خاطره هجوم اقوام سامی که پيش از به قدرت رسيدن مادها و هخامنشيان بارها به ايران حمله آوردند سرچشمه گرفته باشد. به گمانی ديگر، ممکن است اين افسانه منشاء طبيعی داشته باشد، زيرا در روزگاران گذشته کوه دماوند آتش فشانی فعال بود که هرچند يک بار به خروش درمی آمد و مواد گداخته از آن بسان مارهايی دهشتناک و آتشين سرازير می شد. داستان به بند کشيده شدن ضحاک در دماوند ممکن است هم زمان با فروکش کردن آتش فشانی ها پيدا شده باشد. همچنان که هراس دائم از بند گسستن دوباره ضحاک نيز نشانی از نگرانی درباره فعاليت دوباره اين آتش فشان دارد.
با همه اين زمينه ها، ضحاک در شاهنامه مظهر فرمان روايی بيگانه بر ايران است که از آن جز ستم و بيداد نزايد و آرزوی سرآمدن روزگارش همواره دل آزادگانی چون کاوه را به تپش می آورد.
نوشته شده در پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت 18:21 توسط میلاد روزخوش




